سفارش تبلیغ
مجله هاست ایران
مجله هاست ایران

دانشگاهى اندیشیدن، جهادى کار کردن

چین پیشتاز خودروهای برقی در جهان

چین با بیش از 270 هزار ایستگاه برای شارژ خودروهای برقی از پیشکسوتان انرژی‌های پاک، مانند آلمان جلو زده است.

به گزارش ایسنا و به نقل از دویچه‌وله، از سال 2017 میلادی بیش از 270 هزار ایستگاه برای سوخت خودروهای برقی در چین به کار افتادند. برنامه چین تا سال 2020 بلندپروازانه است. بنابر طرح این کشور، ظرف سه سال آینده ایستگاه‌های شارژ به خودروهای برقی فاصله‌ای بیش از یک کیلومتر با یکدیگر نخواهند داشت این در حالی است که در آلمان تنها 10 هزار ایستگاه شارژ وجود دارد که محدودیت بزرگی برای استفاده عمومی از خودروهای برقی است.

تا سال آینده میلادی نیز هر شرکت خودوروسازی که می‌خواهد در چین به فعالیت خود ادامه دهد، باید درصد معینی خودرو برقی تولید کند. از همین حالا واضح است که شرکت‌های خودروسازی دایملر، بی‌.ام.و و فولکس واگن قادر به برآورده ساختن این شرط نیستند. صنایع خودروسازی آلمانی فرصت‌های زیادی را برای پیشتازی در این زمینه سوزانده‌اند.

دولت چین قصد دارد این کشور را به اولین قدرت جهان در این صنعت تبدیل کند و این کار را به هزینه صنایع خودروسازی آلمان انجام می‌دهند که هنوز توهم ساخت بهترین خودروهای جهان را دارند. این نشانه اسارت در گذشته و فراموش کردن آینده است. آینده از آن خودروهای برقی و تجدیدپذیر است.

در سال 2016 در چین بیش از نیم میلیون خودروی برقی به فروش رفت. این رقم در آلمان به زحمت به 15 هزار یعنی بسیار کم‌تر از یک درصد رسیده است. در نروژ اما از هر دو خودرو، یکی برقی است.

انقلاب در این زمینه می‌تواند جهان را از فاجعه زیست محیطی نجات دهد. بدون تغییر در سوخت خودروها، نمی‌توان از نقطه عطف در حفظ محیط زیست سخن گفت.

در چین متقاضیان خودروی بنزینی اغلب باید ماه‌ها و گاه حتی سال‌ها در انتظار اجازه استفاده از خودروی خود بمانند و در صورت تولید گازهای سمی، اجازه راندن آن را ندارند. این درحالی است که دولت برای خودروهای برقی بسته‌های تشویقی زیادی ایجاد کرده است. یک خودروی برقی بلافاصله اجازه استفاده می‌گیرد و همه جا بدون پرداخت پول می‌تواند پارک کند.

در اروپا هنوز توجه‌ها به رویدادها در چین از خودروهای برقی  گرفته تا توربین‌های بادی یا مزارع استفاده از انرژی خورشیدی جلب نشده است. آلمان در این حوزه‌ها تا سال 2012 پیشتاز بود و حالا جایش را چین گرفته است.

برنامه چین این است که 40 درصد خودروها تا سال 2030 برقی شوند که معنایش تولید 15 میلیون خودروی برقی جدید است. این یک امید تازه است برای محیط زیست و خبری هولناک برای صنایع خودروسازی آلمان. برچسب "ساخت آلمان" که شهرتی خوب در جهان دارد در آینده نزدیک به "ساخت چین" تغییر نام می‌دهد.

شاخصه این خودروها صدای کم‌تر و تولید نکردن گازهای سمی است. این خودروها نیازی به باک، دنده، کاتالیزاتور،  لوله اگزوز یا رادیاتور ندارند.

در ایران نیز این فناوری مورد توجه قرار گرفته است.

بر اساس گزارش دویچه‌وله، دی ماه امسال حسن روحانی، رئیس جمهور ایران از خودروها و موتورسیکلت‌های برقی که با همکاری دو شرکت ایرانی و چند دانشگاه، از جمله دانشگاه صنعتی شریف ساخته شده، بازدید کرد.

آلودگی هوای شهرهای بزرگ ایران بخصوص تهران، سال‌هاست که به معضلی بزرگ و خطری جدی برای سلامتی میلیون‌ها نفر تبدیل شده است. استفاده از خودروهای برقی می‌تواند راه‌حل قطعی برای هوایی پاک در شهری مانند تهران باشد.

ایران برای تامین منابع سوخت این خودروها نیز از جمله کشورهایی است که منابع انرژی تجدیدپذیر فوق‌العاده‌ای دارد و با سرمایه‌گذاری در این زمینه می‌تواند نه تنها مصرف داخلی را تامین کند، که به صادر کننده آن نیز تبدیل شود.


استاد اسراییلی جایزه خود را به فلسطینی ها تقدیم کرد

www.fa.shafaqna.com

شفقنا- الجزیره نوشت یک استاد دانشگاه در سرزمین های اشغالی همه جایزه نقدی خود را به فلسطینی ها تقدیم کرده است.

داوید شالمان استاد دانشگاه عبری بیت المقدس اعلام کرد جایزه ای را که از دانشگاه دریافت کرده به گروهی خواهد داد که به فلسطینی ها کمک می کند. شالمان گفته 20 هزار دلار جایزه خود را به گروه تعایش- به معنی همزیستی مسالمت آمیز- خواهد بخشید.

این جایزه به مناسبت روز استقلال اسراییل- که در فلسطین با عنوان روز نکبت یاد می شود- به این استاد اسراییلی-آمریکایی اعطا شده است. شالمان گفته من نوعی احساس وظیفه نسبت به انسانیت و جان غیرنظامیان احساس می کنم و به این دلیل جایزه خود را به فلسطینی ها می دهم.


اظهارات کاسبان هلوکاست وقیحانه است

www.fa.shafaqna.com

مصاحبه با «نورمن فینکلستاین»:
ماجرای عکسی که جنجال «یهودستیزی» در حزب کارگر بریتانیا را به راه انداخت (بخش اول)

شفقنا- «نورمن فینکلستاین» دانشمند یهودی-آمریکایی است که بخاطر مواضعش در انتقاد از رژیم اسراییل و حمایت از آرمان فلسطین شهرت دارد. «جیمی استرن-واینر» از سایت «اپن دموکراسی» در گفتگویی با او به جنجال اخیر «یهودستیزی» در حزب کارگر بریتانیا پرداخته است.

به گزارش سرویس ترجمه شفقنا در بخش نخست این مصاحبه آمده است:

 

«نورمن فینکلستاین» با جنجال بیگانه نیست. این دانشمند یهودی آمریکایی از برجسته ترین متخصصان در مورد نزاع اسراییل-فلسطین و میراث سیاسی هلوکاست نازی است. به غیر از پدر و مادرش، تمامی اقوامش هم از سمت پدر و هم از سمت مادر، در جریان هلوکاست نازی قلع و قمع شدند. کتاب او به نام «صنعت هلوکاست» که در سال 2000 منتشر شد و پیش از آن بصورت سری در روزنامه «گاردین» به چاپ رسیده بود، به کتابی پرفروش در عرصه بین المللی تبدیل شد و طوفانی از بحث و جدل به راه انداخت. اما آخرین باری که پای «فینکلستاین» به عالم سیاست باز شد، بر حسب تصادف بود.

ماه گذشته، جنجالی ترین مورد از شایعه ی «یهودستیزی» دامنگیر «ناز شاه» از اعضای پارلمان بریتانیا شد که هنوز پس لرزه هایش دامنگیر رهبران حزب کارگر است. «شاه» از عضویت در حزب کارگر تعلیق شد و از جمله اتهاماتش، بازنشر تصویری روی «فیس بوک» بود که اتهام یودستیزی را علیه او برانگیخت. این تصویر نقشه ای از ایالات متحده را نشان می دهد که اسراییل هم بر آن افزوده شده است، و پیشنهاد می دهد نزاع اسراییل-فلسطین با جابجایی اسراییل به درون آمریکا حل و فصل شود. گفته اند «شاه» این تصویر را از وبسایت «فینکلستاین» برداشته است. من با «فینکلستاین» درباره چرایی انتشار این عکس، و نظرش درباره این اتهام که حزب کارگر «معضلی با یهودیان» دارد، صحبت کردم.

کاریکاتوری که «ناز شاه» روی فیس بوک منتشر کرد.کاریکاتوری که «ناز شاه» روی فیس بوک منتشر کرد.

 

آیا آن تصویر جنجالی که «ناز شاه»‌ بازنشر کرده بود شما ساخته اید؟

در کار با کامپیوتر آنقدر مهارت ندارم که بتوانم تصویری بسازم. اما راستش را بخواهید آن نقشه را سال 2014 روی وبسایتم منتشر کردم. قاعدتا یک نفر از طریق ایمیل باید آن را فرستاده باشد. بامزه بود، و هنوز هم بامزه است. اگر اوضاع سیاسی به شکل فعلی نبود، بازنشر آن عکس از سوی «شاه» توجه هیچ کس را بر نمی انگیخت. در غیر این صورت اگر باز هم برایتان جلب توجه کند، یعنی خیلی بی جنبه هستید. این نوع لطیفه ها در آمریکا رایج هستند. مثلا این لطیفه را داریم که می گوید: چرا اسراییل پنجاه و یکمین ایالت آمریکا نمی شود جواب: چون آن موقع، فقط می تواند 2 سناتور داشته باشد. حالا که بحث و نظر درباره اسراییل در آمریکا اینقدر احمقانه است، دست کم هنوز یک ذره شوخ طبعی برایمان مانده است. باورکردنی نیست که یک سیاستمدار در آمریکا، هرکه می خواهد باشد، بخاطر انتشار چنین نقشه ای به صلابه کشیده شود.

 

برخی ها گفتند انتشار این تصویر از سوی «ناز شاه» یعنی هوادارای او از یک «سیاست هولناک برای تبعید [یهودیان]»، و «جان من» از اعضای پارلمان بریتانیا او را با «آدولف آیشمان» [عضو حزب نازی] مقایسه کرده است.

رک و راست بگویم، به نظرم وقیحانه است. بعید است این کاسبان هلوکاست هیچ بفهمند اخراج یهودیان چه بود، یا از جنایت های همراه آن سر در بیاورند. یادم می آید مادر متوفایم تبعید خودش را شرح می داد. بازماندگان «شورش گتو» نزدیک به 30هزار یهودی بودند که به کمپ تجمیعی «مجدنک» تبعید شدند. آنها را گله وار سوار واگن ها می کردند. در واگن کنار مادرم زنی نشسته بود که کودکش را در آغوش داشت. و آن زن، می دانم که مو بر تنتان سیخ خواهد شد، آن زن جلوی مادرم حلق کودک نوباوه اش را آنقدر فشار داد که جان داد. بچه اش را خفه کرد تا پایش به آن مقصد نرسد. این معنای تبعید بود. تشبیه آن اوضاع به اینکه کسی یک کاریکاتور آبکی و بی خطر را منتشر کند و لطیفه ای ناچیز راجع به بردگی اسراییل در مقابل آمریکا یا بالعکس تعریف کند… چنین قیاسی مشمئزکننده است. حواسشان هست دارند چکار می کنند؟ یک ذره احترام برای اموات قائلند؟ این اعضای بی ذوق حزب «کارگر»، که وسط زدوخوردهایشان بر سر جاه و مقام، خاک بر خاطره هلوکاست نازی می پاشند، واقعا شرم نمی کنند؟

 

کسانی که برای انتقاد از سیاست های دولت اسراییل دست به مقایسه ی آن با سیاستهای آلمانی نازی می زنند چطور؟ کار آنها هم نوعی سوء استفاده سیاسی از هلوکاست نازی نیست؟

این سؤال به این سادگی ها نیست. اول اینکه، شما اگر یهودی باشید، وقتی پای نفرت یا گرسنگی، جنگ یا کشتار، در میان باشد، غریزی ترین تشبیهی که می توانید بکار ببرید هلوکاست نازی است، چون این رخداد از نظر ما یهودی ها اوج جنایت است. من که کودک بودم در خانه ی ما، هرگاه رخدادی در خبرها منتشر می شد که با تبعیض یا تعصب نژادی مرتبط بود، مادرم آن را با تجربه اش پیش از هلوکاست نازی یا خود آن مقایسه می کرد.

مادرم در دانشکده ریاضیات در دانشگاه «ورشو» ثبت نام کرده بود، اگر اشتباه نکنم در سال تحصیلی 1937-1938. یهودی ها را مجبور می کردند در بخش مجزایی از آمفی تئاتر بنشینند، و یهودستیزها به آنها حمله فیزیکی می کردند. یادم می آید زمانی از مادرم پرسیدم «چطور درس می خواندی؟»، او پاسخ داد «چه می گویی؟ در آن شرایط چطور می شد درس خواند؟».

وقتی جداسازی و تبعیض نژادی علیه سیاه پوستان را در آمریکا به چشم خود دید، که در همه جا از صف ناهار گرفته تا فضای مدارس وجود داشت، به نظرش او این وضعیت همچون سالهایی بود که به هلوکاست نازی منتهی شد. اگرچه حالا خیلی از یهودی ها می گویند «هیچ گاه مقایسه نکن»، شعار مادرم این بود که «همیشه مقایسه کن». او از صمیم دل و سخاوتمندانه درد و رنج افراد را به هلوکاست مرتبط می کرد، و آنها را در آغوش رنج خود می گرفت و پناه می داد.

از نظر مادر من، هلوکاست نازی فصلی از تاریخ طویل و هولناک جنگ بود. هلوکاست خودش یک جنگ نبود، بلکه فصلی منحصر به فرد درون جنگ بود، و مادرم هم تاکید داشت هلوکاست قلع و قمع بود، نه جنگ. خب به نظر او، جنگ اوج جنایت بود. وقتی می دید ویتنامی ها در جنگ ویتنام بمباران می شدند، برایش همان هلوکاست نازی بود. این همان بمباران، مرگ، وحشت، و جنایتی بود که خودش از سر گذرانده بود. وقتی شکم های متورم کودکان گرسنه را در «بیافرا» می دید، آن هم هلوکاست نازی بود، چون رنج گرسنگی خودش در گتوی «ورشو» را به یاد می آورد.

اگر یهودی باشید، طبیعی است که از نظر شما هلوکاست نازی سنگ محکی همیشگی و غریزی باشد. برخی یهودی ها می گویند فلان جنایت مثل هلوکاست نازی نیست، بقیه می گویند هست. اما سنگ مبنای هلوکاست نازی همیشه پابرجاست.

 

وقتی افرادی که یهودی نیستند چنین مقایسه ای انجام دهد چطور؟

از وقتی هلوکاست نازی به قبله نمای فرهنگی همگان تبدیل شد، دیگر اگر بخواهید در رابطه با رنج فلسطینیان تأسف مردم را برانگیزید، چاره ای ندارید جز اینکه دست به مقایسه با نازی ها بزنید، چون تنها چیزی است که برای یهودی ها قدرت تداعی دارد. اگر فلسطینی ها را با بومی های آمریکا مقایسه کنید، کسی تره هم خرد نخواهد کرد. در سال 1982، که من و چند نفر یهودی دیگر به خیابان های نیویورک رفتیم تا نسبت به تجاوز اسراییل به لبنان اعتراض کنیم (نزدیک به 18هزار لبنانی و فلسطینی قتل عام شدند که اکثریت قاطعشان غیر نظامی بودند)، تابلویی در دست داشتم که رویش نوشته بودم «این فرزند بازماندگان شورش گتوی ورشو، آشوویتیس، و مجدنک، ساکت نخواهد ماند: نازی های اسراییلی؛ هلوکاست را در لبنان متوقف کنید!» (پس از مرگ مادرم، در یکی از کشوهای او تصویری از خودم پیدا کردم که در آن همان تابلو را در دست داشتم.) یادم هست، ماشین ها که رد می شدند، یکی از معترضان همراه من دائم می گفت «تابلو را بالاتر بگیر!» (و من هم هی جواب می دادم، «گفتنش برای تو ساده است!»)

tumblr_nuozbxMIg41u9xi4so1_500

اگر دست به این مقایسه می زدید، مو بر تن یهودی ها سیخ می شد، و دست کم آنقدر تکانشان می داد که توجهشان جلب شما شود. به نظرم دیگر ضرورتی برای این مقایسه نیست، چون جرایم اسراییل علیه فلسطینیان حالا خودش به تمام و کمال رسیده است. دیگر نیازی نیست آن را در کنار یا مقابل هلوکاست نازی قرار دهیم. در حال حاضر، مقایسه با نازی ها بیجا و انحرافی است.

 

چنین مقایسه ای یهودستیزانه است؟

نه، صرفا یک قیاس تاریخی ضعیف است؛ البته، اگر یک یهودی چنین قیاسی را مطرح کند، یک قیاس بزرگوارانه و اخلاقی انجام داده است.

 

هفته پیش، «کن لیوینگستون» برای دفاع از «ناز شاه» در رسانه ها حضور یافت، اما اظهارات او کار را وخیم تر کرد و باعث شد خودش هم از حزب کارگر تعلیق شود. جنجالی ترین حرف او این بود که هیتلر در یک مقطع از صهیونیسم دفاع کرد. این جمله را یهودستیزانه خواندند و محکوم کردند، و «جان مان» نماینده حزب کارگر در پارلمان او را متهم کرد که «توجیه گر جنایات نازی ها» است. نظر شما درباره این اتهامات چیست؟

شاید بشود گفت «لیوینگستون» بقدر کافی دقت نداشته است و ظرافت به خرج نداده است. اما قطعا از آن فصل تاریک تاریخ اطلاعاتی دارد. مورخان حدس زده اند که با تغییر شرایط و پیدایش احتمالات جدید، نظر هیتلر برای حل «مسئله یهود» هم (که آن موقع چنین عنوانی داشت) متحول شد. هیتلر در آغاز مخالف صد در صد پروژه صهیونیسم نبود. به همین خاطر بود که پس از به قدرت رسیدن هیتلر، بسیاری از یهودیان آلمانی موفق شدند با مهاجرت به فلسطین جان به در برند. اما همان موقع بود که هیتلر را ترس برداشت که ایجاد یک دولت یهودی چه بسا موجب تحکیم دست «یهود بین الملل» شود، این بود که ارتباط با صهیونیست ها را تعلیق کرد. این احتمال وجود دارد که بعدتر، هیتلر به یک جور «راه حل ارضی» برای یهودی ها فکر کرده باشد. نازی ها قبل از اینکه فرایند قلع و قمع سراسری را آغاز کنند، طرح های مختلفی را برای «نقل مکان [یهودی ها]» بررسی کردند. «لیوینگستون» در این باره کم و بیش درست می گوید؛ یا، دست کم در حد سیاستمداری که بدون آمادگی صحبت می کند حرف نابجایی نزده است.

این حرفش هم دقیق است که درجه ای از قرابت ایدئولوژیک بین نازی ها و صهیونیست ها وجود داشت. یهودستیزان و صهیونیست ها بر سر یک سوال کلیدی، که همزمان با جفت و جور کردن «بیانیه بالفور» (1917) در بریتانیا جریان داشت، هم نظر بودند: آیا یک یهودی می تواند انگلیسی باشد؟ طرفه آنکه، تشنجات فعلی را در بریتانیا مشاهده کنید، اما آن موقع، پر سروصدا ترین و پابرجاترین مخالفان «بیانیه بالفور» عرب ها نبودند که آن موقع کسی برایشان تره هم خرد نمی کرد، بلکه طبقات بالای یهودیان بریتانیا بودند.

یهودیان برجسته ی بریتانیا نامه های سرگشاده نوشتند و به روزنامه هایی همچون «تایمسکوپینگ بریتیش» ارسال کردند که حامی ایجاد موطنی برای یهودیان در فلسطین بودند. از نظر آنها، این بیانیه – و خود صهیونیسم – تلویحا بدین معنی بود که یک یهودی به ملتی مجزا متعلق است، و اینکه ملت یهود باید دولت مختص خودش را داشته باشد، که خب این ترس را برایشان ایجاد می کرد که عملا به سلب صلاحیت یهودیان برای شهروندی بریتانیا منجر بشود. آنچه صهیونیست ها را از اشراف لیبرال یهودی متمایز می کرد، نقطه ی آغازین استدلالشان بود: همانطور که «تئودور هرتزل» در آغاز کتاب «دولت یهود» اظهار می دارد، «مسئله ی یهود دیگر یک مسئله اجتماعی یا مذهبی نیست… یک مسئله ی ملی است». اشراف انگلو-یهود تاکید داشتند یهودیت صرفا یک دین است، حال آنکه صهیونیست ها پای می فشردند که یهودیان برای خود یک ملت هستند. و صهیونیست ها و نازی ها بر سر این نکته – که آن موقع پر اهمیت بود – توافق نظر داشتند.

«جان مان»، که جلوی دوربین ها «لیوینگستون» را مخاطب قرار داد، با کلمات قلنبه سلنبه از او پرسید آیا «نبرد من» [آدولف هیتلر] را خوانده است یا نه. اگر «نبرد من» را بخوانید، که شک دارم هیچ کدام از دو طرف این مناظره آن را خوانده باشند (سابقا این کتاب را تدریس می کردم، پیش از اینکه «صهیونیست» ها من را از دانشگاه بیرون کنند؛ چه بامزه!)، می بینید هیتلر تاکید دارد که یهودی ها نه یک دین، که یک ملت هستند. او می گوید دروغ بزرگ یهود این است که ادعا می کنند یک دین هستند؛ حال آنکه به تعبیر او، آنها یک نژاد هستند (در آن زمان، واژه «نژاد» را متناوبا به جای «ملت» بکار می بردند). و در صفحه 56 نسخه انگلیسی استاندارد این کتاب، او می گوید تنها یهودیانی که برای تصدیق این واقعیت صداقت کافی دارند، صهیونیست ها هستند. حالا، برای شفاف سازی بگویم، هیتلر صرفا نظرش این نبود که یهودی ها یک نژاد مخصوص به خود هستند. از نظر او یهودی ها یک نژاد شیطانی بودند، و دست آخر اینکه، آنها یک نژاد یهودی بودند که باید ریشه کن می شدند. با این حال،‌ او و صهیونیست ها بر سر آن نکته ی اول که کم اهمیت هم نبود، هم نظر بودند.

بنابراین صهیونیست ها و نازی ها در مقام عمل می توانستند درباره مهاجرت/تبعید یهودیان به فلسطین، بین خود قدری اشتراک منافع بجویند. عجیب و غریب به نظر می رسد که در آن زمان، بر خلاف اعتراضات مؤکد یهودیان لیبرال که از جمله شامل برخی کله گنده های انگلو-یهود هم می شد، یهودستیزان و صهیونیست ها عملا شعار واحدی را بر سر زبان داشتند: یهودی ها بروند به فلسطین. به همین دلیل بود که، مثلا، نازی ها بر افراشتن پرچم صلیب شکسته را برای یهودیان آلمان غدقن کرده بودند، اما صریحا به آنها اجازه می دادند که پرچم صهیونیسم را بالا ببرند. معنی اش انگار این بود که، صهیونیست ها درست می گویند: یهودی ها نمی توانند آلمانی باشند، آنها جایشان در فلسطین است. «هانا آرنت» در کتابش «آیشمان در اورشلیم» خیلی تند و تیز در این رابطه نوشته است، و همین مسئله یکی از دلایلی بود که سرکردگان یهودی/صهیونیستی اینقدر بر او خشم گرفتند.

 

پایان بخش نخست/

منبع: Open Democracy UK / Jamie Stern-Weiner

ترجمه: شفقنا


شکاف فرهنگی یا شکاف نسلی؟

www.fa.shafaqna.com

شفقنا- شکاف، تضاد و گسست نسلی را نتیجه تحولات سریع اجتماعی دانسته‌اند که از میان گسترش آموزه‌های مدرن و تغییرات شتابان جوامع درحال توسعه ازجمله ایران این جوامع را مستعد بروز پدیده‌هایی همچون شکاف بین‌نسلی می‌کند.
در ادبیات اجتماعی و تاریخی مربوط به ایران، از جامعه ایران به‌عنوان جامعه‌ای که در گذار تاریخی خود در مواجهه با حوادث و مشکلات اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی است، تعبیر شده است. کودتا، انقلاب، شورش، جنبش‌های اجتماعی، اعتصاب، مهاجرت داخلی و خارجی، بحران‌های اجتماعی، تعارض در حوزه قدرت و تحولات فرهنگی هر کدام در مراحلی از تاریخ تحولات ایران ثبت شده است.
الهام عزیزی در روزنامه شهروند نوشت: اما آنچه مبین طرح و اهمیت مباحث نسلی در ایران است همان‌طور که پیش از این اشاره شد قرارگرفتن ایران در مرحله گذار تاریخی اجتماعی خود است. جامعه‌ای که در مرحله گذار قرار می‌گیرد استعداد و آمادگی بیشتری برای تولید شکاف‌های اجتماعی ازجمله تفاوت و شکاف نسلی دارد.
اگر بخواهیم به‌طور بنیادی به طرح مسأله بپردازیم ابتدا باید به این مسأله بپردازیم که اصولا معنای شکاف نسلی چیست و علت آن چیست؟
ارزش چیست؟
ارزش عبارت است از اعتقاد کلی فرد درباره رفتارهای مطلوب و نامطلوب، اهداف یا حالت‌های غایی. ارزش‌ها در مرکز خودمفهومی قرار دارند و بر تفکر و عمل به‌طریق مختلف تأثیر می‌گذارند. ارزش‌ها؛ استانداردها و معیارهایی برای ارزیابی اعمال و پیامدها، قضاوت‌کردن درباره ایده‌ها و اعمال، طرح‌ریزی و هدایت اعمال، تصمیم‌گیری بین شقوق، مقایسه‌کردن خود با دیگران و مدیریت‌کردن بر تعاملات اجتماعی فراهم می کند.
ارزش‌ها ادراک غالب از رفتارهای ایده‌آلی در موقیعت‌های خاص را تعریف می‌کنند، آنها لزوما در رفتارهای واقعی انعکاس نمی‌یابند.
به‌طور کلی می‌توان گفت: ارزش‌ها؛ معیارها، استانداردها و عنصر مرکزی در جهت‌دهی به رفتار افراد در جامعه هستند.
ویژگی‌های ارزش‌ها:
ارزش‌ها نیز بسان سایر پدیده‌های فرهنگی دارای ویژگی‌های معینی هستند که هم به وسیله آنها توصیف و شناخته شده و در عین حال موجودیت پیدا می‌کنند. ارزش‌ها در میان مردم مشترکند و شمار کثیری از افراد درباره اهمیت آنان به توافق رسیده‌اند و به قضاوت شخصی بستگی ندارد. هر چیزی که مردم صرفا برای خود بخواهند ارزش نیست. ارزش‌ها خصوصیات فردی نیستند، بلکه مشخصه‌های اجتماعی در افراد هستند که در دنیایی از معنا سهیم‌اند.
نظام ارزش‌ها:
یعنی واحد‌هایی که به‌طور خاص با هم ترتیب یافته‌اند و ارتباطی نظام‌مند با هم دارند تا هدف خاصی را ایفا کنند یا به کارکرد ویژه‌ای بپردازند.
عبالطیف خلیفه کارکرد ارزش‌ها را در چهار دسته بیان می‌کند:
1) کارکرد انگیزشی:
از کارکرد مستقیم ارزش‌ها و همسانی ارزش‌ها، جهت‌دهی کارهای بشری به موقعیت‌هایی است که در مسیر زندگی، در معرض آن قرار می‌گیرند. کارکردهای درازمدت دیگری هم دارد که در بیان نیازهای اساسی افراد ظاهر می‌شود. ارزش‌ها پایه و اصل انگیزش قوی‌ای هستند، همچنان که اصول و پایه‌های شناختی، عاطفی و رفتاری نیز دارند.
2) کارکرد توافق ارزش‌ها:
رشد نظام ارزش‌های فرد، به تحقق روانی-اجتماعی وی منجر می‌شود. هر دوره سنی نظامی ارزش‌های مخصوص به خود دارد که از دیگر دوره‌ها، بنا به ویژگی‌های شناختی، عاطفی و رفتاری آن متمایز است. این نظام در حالت توازن خود، به تحقق فرد به قوانین و معیارهای اجتماعی و اخلاقی رایج در جامعه منجر می‌شود.
3) کارکرد دفاع از خود: ارزش‌ها فرد را در کار توجیه‌پذیر‌کردن خاصی برای تأمین زندگی خود، یاری می‌نمایند.
4) کارکرد معرفت یا تحقق من: کارنز، این کارکرد را به معنای پژوهش از معنا و نیاز به فهم و میل به عمل برتر و تنظیم ممکن به قصد وضوح و توازن، تعریف می‌کند.
ارزش‌ها آرما‌ن‌های انتزاعی هستند، حال آن‌که هنجارها اصول و قواعد معینی هستند که از مردم انتظار می‌رود آنها را رعایت کنند. هنجارها نشان‌دهنده بایدونبایدها در زندگی اجتماعی هستند.
اما هنجارها از طرف عموم پذیرفته شده‌اند، ضمانت اجرایی یا ممنوعیت‌هایی برای رفتار، اعتقادات یا احساسات دیگران درنظر گرفته شده‌اند. ارزش‌ها را یک نفر می‌تواند حمل کند؛ اما هنجارها این‌گونه نیستند. هنجارها همیشه ضمانت اجرایی دارند؛ اما ارزش‌ها نه.
مفهوم نسل:
یک نسل به افرادی که در یک دوره تاریخی یکسان متولد شده‌اند، اشاره دارد؛ کسانی که در یک فضای اجتماعی و تاریخی یکسان زندگی می‌کنند و از تجربیات جوانی مشابهی در سال‌های شکل‌گیری‌شان آگاهی دارند. این مفهوم‌سازی به این نکته اشاره دارد که اعضای نسل به لحاظ ذهنی با نسل شان هویت می‌یابند و از طریق بیوگرافی مشترک مرتبط می‌شوند؛ حس اساسی‌ای از سرنوشت مشترک دارند و از نسل‌های دیگر متفاوت می‌شوند.
عوامل نسلی:
مجموعه عوامل مرتبط با سن اغلب مشترکا به‌عنوان عوامل نسلی مورد توجه قرار می‌گیرند.
در بررسی شکاف‌های بین نسلی عوامل نسلی در مقابل چرخه زندگی یا دوره زندگی قرار می‌گیرند. چنانچه تفاوت‌های ارزشی نسل‌ها را به عامل جایگاه سنی هر نسل ربط بدهیم، درواقع عامل چرخه زندگی‌ای را بررسی می‌کنیم که تقریبا تعیین تأثیر آن بر شکاف بین نسل‌‌ها غیرممکن است.
ماهیت شکاف بین نسلی:
بحث تفاوت در نظام ارزش‌ها که منجر به شکاف بین نسلی بین والدین و فرزندان می‌شود، دیدگاه‌های گوناگون را به خود اختصاص داده است.
1) کسانی که معتقد به شکاف بین نسلی عمیق هستند.
2) کسانی که وجود شکاف عمیق نسلی را یک توهم و خیال می‌دانند که به غلط وسایل ارتباط جمعی به مردم تحمیل کرده‌اند.
3) کسانی که معتقد به پیوستگی و تفاضل گزینشی بین نسل‌ها هستند.
در تحقیقی که دکتر تقی آزادار مکی انجام داده است به این نتیجه دست یافته است که در جامعه ایرانی، مسأله‌ای به نام شکاف فرهنگی وجود دارد تا شکاف نسلی و این برمی‌گردد به خمیرمایه مطلبی تحت‌عنوان مدرنیته ایرانی. یعنی جامعه ایران کلیتش تلاش می‌کند برای دستیابی چیزی به نام مدرنیته و این‌گونه نیست که نسل قدیم نخواهد مدرن شود و برعکس نسل جدید مطلقا برای مدرن شدن گام برمی‌دارد. در طرح پژوهشی که مرکز امور زنان و خانواده ریاست‌جمهوری ارایه داده است با اعلام این‌که خانواده هسته اصلی تعاملات اجتماعی و نخستین منبع تفاهم و انطباق‌پذیری روانی است، می‌افزاید: منشأ اصلی و بنیادی تفاهم و روابط اجتماعی، ریشه در تعاملات و ارتباطاتی دارد که سرچشمه آنها خانواده است و از سوی دیگر یکی از زمینه‌های مهم علت‌یابی، پیش‌بینی و پیش‌آگهی روند تغییر اجتماعی در موضوع رابطه و فاصله نسل‌ها در ساختار خانواده خواهد بود. براساس نتایج این پژوهش ملی، فاصله بین نسلی بزرگی بین والدین و جوانان در خانواده دیده نمی‌شود، دیدگاه و میزان تفاهم والدین و فرزندان در موضوعات مختلف متفاوت است. تفاهم این دو گروه در موضوعات دینی و مذهبی بیشتر است و در موضوعات سیاسی کمتر و به‌طورکلی بیشترین شکاف بین والدین و فرزندان در ارزش‌های اجتماعی مشاهده می‌شود.
این پژوهش همچنین بررسی فاصله بین نسلی در ساختار خانواده قومیت‌های مختلف ایرانی، در نظر داشتن محورهایی نظیر تفاوت ارزش‌های خانوادگی، سبک‌های تربیتی، الگوهای انتخاب همسر و میزان نقش و تأثیر ساختار اجتماعی بر چگونگی رابطه والد و فرزند و درک دو‌جانبه آنان در میزان توافق نسلی کشور را پیشنهاد می‌دهد.


هرآنچه که تاکنون درباره قاتل چینی تسلا می دانیم!

 

هرآنچه که تاکنون درباره قاتل چینی تسلا می دانیم!06:48:22 - 1395/02/05

محصول شرکت LeEco که به نام LeSee شناخته می شود از هم اکنون عنوان قاتل تسلا را یدک می کشد.

موبنا، محمد مهدی حیدرپور -بار دیگر یک شرکت چینی از خودرویی تمام الکتریکی پرده برداشته که تقویت بازار خودروهای الکتریکی و البته رقابت مستقیم با خودرو تسلا مدل S را هدف گذاری کرده است. شرکت LeEco به تازگی از ابرخودرو الکتریکی خودران خود پیش از معرفی رسمی در نمایشگاه خودرو پکن رونمایی کرده است.
محصول شرکت LeEco که به نام LeSee شناخته می شود از هم اکنون عنوان قاتل تسلا را یدک می کشد. شرکت LeEco یکی از شرکای شرکت نوپای فارادی فیوچر نیز است که نخستین خودرو مفهومی تمام الکتریکی خود به نام FFZERO1 را طی نمایشگاه محصولات الکترونیکی مصرفی (CES) در ماه ژانویه امسال معرفی کرد.

0

خودرو الکتریکی LeSee توانایی دستیابی به بیشینه سرعت 130 مایل در ساعت (209 کیلومتر) را دارد. این محصول دارای یک حالت خودران است که در این حالت غربیلک فرمان می تواند به داخل داشبورد جمع شود.1
خودرو LeSee محصولی هوشمند است و با استفاده از گوشی هوشمند خود می توانید آن را فرا بخوانید. هنگامی که خودرو به محل مورد نظر می رسد، صندلی ها بر اساس برنامه ریزی های از پیش تعیین شده خود را تنظیم می کنند.2
خودرو LeSee دارای یک ماژول سرگرمی‌اطلاعاتی با نمایشگر لمسی است.3
این خودرو از برخی قابلیت های ناوبری جالب توجه بهره می برد.4
سرنشینان صندلی عقب نیز می توانند از نمایشگرهای تلویزیون خود لذت ببرند.5
اطلاعاتی درباره این که خودرو الکتریکی LeSee چه زمانی وارد خط تولید می شود، منتشر نشده است. جیا یوئتینگ یکی از بنیانگذاران و رئیس شرکت LeEco امیدوار است زمانی که این خودرو وارد بازار می شود به صنعت خودروسازی چین به منظور کسب جایگاهی پیشرو در صنعت خودروسازی جهانی کمک کند.6
خودرو LeSee محصولی متفاوت از خودرو مفهومی فارادی فیوچر است.7
خودرو FFZERO1 بیشتر جنبه نمایشی داشته و به نظر نمی رسد هیچگاه وارد خط تولید شود. پس از سر و صداهایی که فارادی فیوچر برای معرفی قاتلی برای تسلا به پا کرده بود، بسیاری با معرفی خودرو FFZERO1 از این امکان ناامید شدند.8
خودرو مفهومی فارادی فیوچر توانایی دستیابی به بیشینه سرعت 200 مایل در ساعت (322 کیلومتر در ساعت) را دارد و طی 3 ثانیه سرعت خود را از صفر به 96 کیلومتر در ساعت می رساند.9
همانند LeSee، خودرو FFZERO1 نیز وابستگی زیادی در اتصال به شبکه داشته و می تواند با فراگیری اولویت ها و ترجیحات راننده با گذشت زمان خود را بر اساس آنها تنظیم کند.10
اگرچه اطلاعاتی درباره زمان حضور خودرو LeSee در خیابان ها ارائه نشده، نخستین خودروهای فارادی فیوچر شاید در سال 2020 روانه بازار شوند.11



با آمریکا چه باید کرد که نتواند به ما آسیب بزند؟

مروری بر یک تجربه جهانی
***
عصر ایران ؛ جعفر محمدی - با آمریکا چه باید کرد که نتواند به ما آسیب بزند؟ شاید پرسیده شود که کدام آمریکا؟ آمریکایی که دوست است؟ آمریکایی که رقیب است یا آمریکای دشمن؟!

این پرسشی است که به لحاظ ادبی و تاریخی، درست به نظر می رسد اما در دنیای مدرن و بسیار پیچیده امروز، پاسخ آن شگفت انگیز است و ای بسا برای بسیاری، غیرقابل هضم! پاسخ این است: "با آمریکا باید تعامل کرد." 
 
 
***
چین بزرگ ترین رقیب اقتصادی و حتی سیاسی آمریکاست. مبادلات تجاری آنها بر 10 تریلیون دلار (10 هزار میلیارد دلار) بالغ می شود. ( این رقم در ابتدای دهه 80 میلادی زیر 100 میلیون دلار بود.)

همچنین بسیاری از تحلیلگران روابط بین الملل معتقدند قطب بندی سیاسی آینده جهان، حول دو محور آمریکا و چین خواهد بود.

چینی ها برای مهار آمریکا، با هوشمندی تمام، اقتصاد خود را توسعه داده اند و در دو دهه گذشته، آهسته و پیوسته، بخش عمده ای از سهم آمریکا در بازارهای جهانی را به خود اختصاص و حتی صاردات خود به ایالات متحده را افزایش داده اند. همچنین با گشودن بازارهای خود به روی سرمایه گذاران و صادرکنندگان آمریکایی، منافع آنها را در چین، درگیر کرده اند. بدین ترتیب، هر گونه تحریم چین یا حمله به این کشور از سوی آمریکا، تحریم خود آمریکا و حمله به منافع آمریکا محسوب می شود.

دولت چین همچنین با دوراندیشی و زیرکی تمام در طول سال های متمادی، اوراق قرضه آمریکا را خریداری کرده است و سهم خود در خزانه آمریکا را به عدد نجومی 1.25 تریلیون دلار رسانده است. این بدان معناست که درست در همین لحظه، چین یک اهرم با قدرت بالای یک تریلیون دلار در اختیار دارد که می تواند با آن به دولت آمریکا فشار وارد کند، کما این که عربستان نیز هم اکنون با همین برگ برنده بازی می کند و مانع از تصویب طرح مسؤولیت سعودی ها در حملات 11 سپتامبر در کنگره آمریکا شده است.

ماجرا از این قرار است که برخی اسناد و شواهد و قرائن حکایت از آن دارند که سعودی ها در حوادث تروریستی 11 سپتامبر دست داشته اند. هنوز سطح این مداخله برای افکار عمومی مشخص نیست ولی تعدادی از اعضای مجلس نمایندگان و سنای آمریکا می خواهند آن را در کنگره این کشور مطرح کنند.

اینجاست که وزیر خارجه عربستان وارد گود می شود و تهدید می کند که اگر موضوع در کنگره طرح شود، عربستان تمام اوراق قرضه آمریکا که در اختیار دارد را خواهد فروخت. اگر این تهدید عملی شود، اقتصاد آمریکا، به ناگاه با یک شوک مواجه می شود و شدیداً آسیب می بیند. این مسأله برای دمکرات های در آستانه انتخابات ریاست جمهوری نیز بسیار سنگین تمام خواهد شد.

به همین دلیل است که کاخ سفید، برغم همه ادعاهای ابرقدرتی اش، در برابر این تهدید عقب نشینی می کند و سخنگویش می گوید که رئیس جمهور اوباما مانع از این طرح خواهد شد.

دقت کنید که این عقب نشینی در برابر موضوع تاریخی و مهمی به نام "حملات تروریستی 11 سپتامبر" صورت می گیرد نه درباره یک مسأله پیش پا افتاده.

حال این موضوع را بگذارید در کنار اقدام آمریکا در صدور رأی مصادره 2 میلیارد دلاری اموال ایران به بهانه حمایت ایران از عاملان انفجارهای لبنان در سال 1983 و نیز مقایسه کنید واکنش دو کشور عربستان و ایران در برابر آمریکا را که اولی با برگ برنده اوراق قرضه اش بازی می کند و دومی چنین اهرمی را در اختیار ندارد.

گذشته از این، تعامل با آمریکا، فرصت لابی سازی را در درون ساختار قدرت ایالات متحده فراهم می کند. رژیم صهیونیستی، ژاپن و عربستان سعودی، دارندگان مهم ترین لابی ها را در درون آمریکا هستند و می توانند با رایزنی های غیررسمی با سرمایه داران، صنعتگران، تاجران، رسانه ها، نمایندگان مجلس، سناتورها و ... در تصمیم سازی های کلان کشور آمریکا اثر گذاری کنند. پر بیراه نیست اگر بگوییم آمریکا کشور لابی هاست و کسانی موفق تر هستند که بتوانند با کانون های اثرگذار بر تصمیمات آمریکا مرتبط شوند و بر آنها اثر بگذارند.

بنابراین پاسخ روزآمد به پرسش قدیمی "با آمریکا چه باید کرد که نتواند به ما آسیب بزند؟" ،«تعامل هوشمندانه» با آن است که می تواند گزاره " آمریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند" را تقویت کند.

 این راهی است که کشورهای بسیاری آن را با موفقیت پیمودند. ژاپن که قربانی تنها بمباران اتمی تاریخ است و فجیع ترین خاطره را از آمریکا دارد، بعد از چین، دومین دارنده اوراق قرضه آمریکا (1.13 تریلیون دلار) است و اقتصادش با آمریکا چنان مرتبط شده که اگر امروز آمریکا بخواهد دوباره با بمب اتم به ژاپن حمله کند، نه به خاطر حقوق بشر و ممنوعیت جهانی و ... که به خاطر خودش، این کار غلط را مرتکب نمی شود و به ژاپن آسیب نمی رساند.

توصیه این نوشتار، البته این نیست که هم اکنون که زیرساخت روابط با آمریکا مهیا نیست ریسک خرید اوراق قرضه را بپذیریم بلکه چنین اقداماتی نیاز به اصلاح تعاملات دارد و الا نتیجه اش می شود مصادره و دعوای حقوقی و نظایر آن که در ماجرای 2 میلیارد دلار اخیر شاهدش هستیم. این یادداشت، ناظر به سیاست کلان و دراز مدت ایران است.
 البته بدیهی است که تعامل با آمریکا با ذوق زدگی و اعتماد مطلق هم معنا نیست و چنان چه در چارچوب عزت، حکمت و مصلحت جاری شود، همسو با منافع ملی ایران خواهد بود؛ این است راز کارشکنی های مداوم تل آویو و برخی کشورهای عربی در مسیر بهبود روابط ایران و جهان.

 


میلیاردر شدن با لایک و فالوئر

«پیام که دریافت می‌شود چند دقیقه بیشتر طول نمی‌کشد تا پاسخ دهد. مدیر یکی از پرطرفدارترین کانال‌های تلگرام است که به گفته خودش، ماهانه 30‌ میلیون تومان درآمد دارد. برایش در تلگرام می‌نویسم در حال نوشتن گزارشی درباره کسب‌وکارهای اینترنتی هستم و می‌خواهم درباره تجربه او بدانم. او که نام کاربری «منصور قیامت» را دارد و البته نام اصلی‌اش هم نیست، چند ثانیه بعد پاسخ می‌دهد: «جواب این سؤال که خیلی واضحه. مخاطب‌های یک کانال یا پیج وقتی زیاد بشن، می‌شه تبلیغات گرفت و در کانال یا پیج نمایش داد و کسب درآمد کرد. موضوع پیچیده‌ای نیست.» و وقتی می‌پرسم: «چطور بازاریابی می‌کنید؟» باز هم با همان بی‌خیالی قبلی جواب می‌دهد: «بازاریابی نیازی نیست. خود آگهی‌دهنده‌ها میان بهم پیام میدن.»


اما موضوع به آن سادگی‌ها که منصور قیامت، جوان 31ساله قمی و تحصیل‌کرده زبان انگلیسی، می‌گوید، نیست. خیلی‌ها مثل او و با آرزوی داشتن شغلی بی‌دردسر و با درآمد ‌میلیونی وارد این کار می‌شوند و بعد از مدتی می‌بینند برای جلب مخاطب باید دست به کارهایی بزنند که عاقبت آن را یا پلیس فتا تعیین می‌کند یا فیلترینگ تلگرام.

«پیج‌فروشی»، «افزایش فالوئر اینستاگرام» و «افزایش ممبر کانال» از عجیب‌ترین و البته خطرناک‌ترین شغل‌های دنیای مجازی یا کسب‌وکارهای اینترنتی هستند. عجیب از این نظر که به گفته «رضا الفت‌نسب»، دبیر انجمن صنفی کسب‌وکارهای اینترنتی، خود سازمان توسعه تجارت الکترونیک هم که مرجع تصمیم‌گیرنده درباره مشاغل وابسته به اینترنت است، هنوز نمی‌داند باید اینها را شغل به حساب بیاورد یا نه و خطرناک به این دلیل که همین رسمی‌ نبودن در بسیاری موارد مانع از آن می‌شود که صاحبان این مشاغل بتوانند «نماد اعتماد الکترونیکی» دریافت کنند و این یعنی داشتن یک «شغل غیرقانونی».

الفت‌نسب در این زمینه به «شرق» می‌گوید: «کسب‌وکارهای اینترنتی، حوزه بسیار وسیع و متنوعی است. هر روز یک امکان جدید به امکانات فضای مجازی اضافه می‌شود و به‌ همین‌ دلیل کنترل و تصمیم‌گیری درباره آنها کار آسانی نیست. ولی واقعیت این است که باید در این زمینه قانون‌گذاری و حمایت از سوی نهادهای دولتی انجام گیرد. اگر شما از ترافیک و آلودگی هوا حرف می‌زنید و خواهان حل‌شدن آنها به‌ وسیله رواج خدمات اینترنتی هستید، باید از مشاغل اینترنتی حمایت و برای آنها قانون‌گذاری کنید وگرنه اوضاع همین می‌شود که می‌بینید».

اشاره او به پیج‌فروشی در اینستاگرام است؛ پیج‌هایی که با اسامی‌ای مثل «سحر»، «سپیده»، «نیلوفر»، «شیما» و... در اینستاگرام برای فروش درست می‌شود. عکسی که برای پروفایل این پیج‌ها انتخاب و استفاده می‌شود، عکس‌های دزدیده‌ شده از گوشه‌ و کنار اینترنت است و در بخش توضیحات پیج هم آمده: «برای خرید پیج از 10K تا 550K در تلگرام پیام بدید.»

آنچه درون این پیج‌ها آپلود می‌شود و در دسترس عموم قرار می‌گیرد، باز هم عکس‌های شخصی دخترانی است که شاید روحشان هم خبر نداشته باشد عکسشان در یک صفحه اینستاگرام قرار گرفته تا مخاطبان آن پیج را افزایش دهد و آن پیج را برای فروش آماده کند. معمولا هم این اتفاق می‌افتد. فالوئرهای پیج به‌ صورت واقعی یا غیرواقعی (به قول خود فروشندگان پیج «فالوئر فیک») بالا می‌رود. با بالارفتن فالوئرها، آگهی‌دهنده‌ها سراغ این پیج‌ها می‌آیند؛ یا آن را می‌خرند تا برای تبلیغ محصولاتشان یا برای انتشار یک یا دو پست تبلیغاتی، از این پیج‌ها استفاده می‌کنند. درباره تلگرام هم اتفاق کاملا مشابهی می‌افتد، هرچه ممبر (عضو) یک کانال بیشتر باشد، فروش آن راحت‌تر و تبلیغات در آن مؤثرتر خواهد بود.

به آدرس تلگرامی که در یکی از این پیج‌ها اعلام شده پیام می‌دهم. از او درباره قیمت‌ها و کارش می‌پرسم. پاسخ ادمینی که هیچ ردپایی از «خود واقعی‌اش» در میان نیست، این است: «سلام خسته نباشین... اول از همه خواهر من فیک ندارم... واقعی و تضمینی کار می‌کنم و بعد از خرید بازم فالوها میره بالا اگه فعالیت‌تون خوب باشه... اینکه من با عکس دختر میارم پیجارو بالا دروغه و پیجای من آنالیز شده توی اینستا هست و دائمی فالو می‌گیره تا حدی... قیمت هر 1K (هزار نفر) مساوی با 10 ‌هزار تومان... قیمت جاهای دیگه بالاتره... سر قیمت چونه نمی‌زنم... اگه به این قیمت راضی هستی پیام بده... فروش به‌صورت غیرحضوریه... اگه اعتماد بکنی که چه بهتر... شماره کارت میدم کارت‌به‌کارت می‌کنی بعدِ واریز، رمز داده می‌شه... جواب این سؤالت که از کجا معلوم واقعی و فیک نیستن و از کجا معلوم بعد واریز پیجو تحویل میدم، جوابت راحته، فیک از تعداد لایک‌هایی که توی یه ساعت اول گذاشته شده، معلوم میشه... برام مهم اینه بفروشم... مشتریم مشتری میاره... پیچوندن هیچ ارزشی نداره و اگه من بپیچونم، یه شاکی داشته باشم، ‌هزار تا شاکی که پیجشونو بقیه پیچوندن به شاکیام اضافه میشه... قانون قیمت گفته شد، خریداری پیام بده... در پناه حق... حالا قیمت واقعی پیج‌رو توی گوگل سرچ کنی: فروش پیج اینستا، می‌فهمی... خدا نگهدار.»

قیمت پست‌های تبلیغاتی در پیج‌های پربیننده اینستاگرام هم به نقل از یکی دیگر از فروشندگان پیج این است: «یک ساعت، 10 هزار تومان، دو ساعت، 15‌ هزار تومان، سه‌ ساعت، 20‌ هزار تومان، شش ساعت (دو بار ریشات) 40‌ هزار تومان، 24 ساعت (دو بار ریشات) 50 هزار تومان. پکیج هفتگی: تبلیغ هفتگی روزی یک عکس، یک‌ساعته، 50 هزار تومان، تبلیغ هفتگی روزی یک عکس، دو ساعته، 80‌ هزار تومان. پکیج ماهانه: تبلیغ ماهانه روزی یک عکس، یک‌ ساعته، 200 ‌هزار تومان، تبلیغ ماهانه روزی یک عکس، دو ساعته، 300 ‌هزار تومان. افزایش فالوئر تضمینی: هر هزار فالوئر، صد هزار تومان.» البته فروشندگان پیج‌ها دوست ندارند درباره درآمدشان حرف بزنند. همان‌طور که «آقای ‌میلیاردر» دوست ندارد.

ملاقات با آقای ‌میلیاردر
«سروش امیدی»، 25ساله فروشنده پیج است. اما فروشنده‌ای که وقتی از درآمدش سؤال می‌کنم، محجوبانه پاسخ می‌دهد: «یه‌کم دیگه ‌میلیاردر می‌شم!» به گفته خودش هفت سال است که با اینترنت نان می‌خورد. با طراحی وب‌سایت و فروش سرور، ‌هاستینگ و دیگر فضاهای اینترنتی کارش را آغاز کرده و حالا یک شرکت دارد با 30 نفر نیروی مستقر و 80 نیروی دورکار. موضوع شرکت هم «فروش پیج اینستاگرام با فالوئر بالا»، «افزایش تعداد فالوئرهای اینستاگرام»، «فروش کانال تلگرام» و «افزایش ممبر کانال» همگی به‌صورت تضمینی و البته تبلیغات در پیج‌های پربازدید است.

امیدی در این زمینه به «شرق» می‌گوید: «بهمن‌ سال 1392 سراغ تبلیغات در پیج اینستاگرام رفتم و توانستم از بهمن‌ماه تا 13 فروردین 1393، در یک پیج با مضمون جُک و طنز 30 هزار فالوئر پیدا کنم. 30 هزارتایی که شدم، یک هتل برای تبلیغاتش به پیجم پیام داد و چون تعرفه‌های تبلیغات پیج خیلی پایین بود، این هتل که تا قبل از آن همیشه در سطح شهر بیلبورد داشت، بیلبوردهایش را جمع کرد و همه تبلیغاتش را به اینستاگرام و پیج من آورد.»

او ادامه می‌دهد: «مردادماه 1393 یک سایت برای فروش پیج ایجاد کردم و تبدیل به اولین کسب‌وکار اینترنتی در این زمینه شدم. اوایل، کارم سخت بود و سازمان توسعه تجارت الکترونیک به من نماد اعتماد الکترونیکی نمی‌داد چون بعضی‌هایشان اصلا نمی‌دانستند اینستاگرام چیست؟ دو ماه طول کشید تا نماد گرفتم. از همان مرداد تا پایان اسفند 94 ما پنج ‌هزار سفارش داشته‌ایم و پنج ‌هزار مشتری متفاوت از سرویس اینستاگرام ما استفاده کرده‌اند.»

اما قیمت‌های شرکت آقای‌ میلیاردر چطور است؟ به گفته خودش، فروش پیج اینستاگرام بسته به تعداد فالوئر پیج، از 26 هزار تومان شروع می‌شود تا پیج 80‌ میلیون‌تومانی! افزایش فالوئر هم از 80 هزار تومان تا 110 هزار تومان در ازای هزار فالوئر است. پس از ارائه امکانی به اسم «کانال» از سوی شبکه اجتماعی تلگرام، فروش کانال و افزایش ممبر هم به خدمات شرکت سروش امیدی اضافه شده است و از بهمن 94 تاکنون 900 سفارش در زمینه خدمات کانال داشته‌اند. قیمت‌ها هم به این شرح است؛ کانال با هزار ممبر با قیمت صد ‌هزار تومان، کانال با پنج هزار ممبر با قیمت 500‌ هزار تومان و کانال با 10 هزار ممبر با قیمت 970 ‌هزار تومان فروخته می‌شود. این البته همه ماجرا نیست. امیدی به گفته خودش، بزرگ‌ترین کمپین تبلیغاتی با 18 هزار پیج را دارد و برخی از پیج‌های فروشی‌شان دو ‌میلیون فالوئر دارند. خودش این اتفاق را این‌طور توضیح می‌دهد: «همان‌طوری که پول، پول می‌آورد، فالوئر هم فالوئر می‌آورد. شما کافی است تعداد فالوئرهایتان در اینستاگرام از صد هزار نفر بالاتر برود. دیگر حتی خود اینستاگرام هم شما را به‌ عنوان یکی از پیج‌های پرفالوئر به دیگران معرفی می‌کند. ما البته اقدامات دیگری هم انجام می‌دهیم مثل تبادل پیج یا تب‌ کردن که به این شکل اتفاق می‌افتد یک پیج با فالوئر زیاد پیج ما را در صفحه‌اش تبلیغ می‌کند و پیج ما، پیج او را. درباره کانال هم دقیقا همین است.»

او البته تأکید دارد: «ما البته یک تیم محتواسازی قوی داریم که محتوایی که کاربران می‌پسندند را تولید می‌کنیم و در کانال‌ها و پیج‌هایمان قرار می‌دهیم. برای فالوئر کسب‌ کردن دست به آنالیز می‌زنیم تا بر اساس سلیقه‌های مختلف عمل کنیم و چون یک شرکت حقوقی هستیم، شرکت‌های بزرگ سراغمان می‌آیند. معمولا افراد حقیقی که پیج درست می‌کنند و خودشان تلاش می‌کنند فالوئر به دست بیاورند، نمی‌توانند مشتری‌هایی حقوقی هم داشته باشند. ما حتی به پلیس فتا برای حل برخی پرونده‌هایشان، کمک می‌کنیم.»

البته هر کاری هم سختی‌های خاص خودش را دارد. فروشنده‌ میلیاردر پیج و کانال درباره سختی‌های کارش می‌گوید: «یکی از ادمین‌های ما یک پسر متولد 78 است که در یکی از روستاهای اطراف فیروزآباد شیراز زندگی می‌کند. این ادمین ماهی شش‌ میلیون تومان درآمد دارد. ولی الان سه ماه است که دارد شش‌ میلیون پول درمی‌آورد. یک سال تمام هیچ درآمدی نداشت. خود من شب‌های زیادی نخوابیده‌ام و موبایل به دست بوده‌ام. باورتان نمی‌شود ولی بعضی روزها ممکن است هفت ساعت مداوم در حال کار با موبایل باشم. این یک کار واقعی است و باید برایش وقت بگذاری. مهم‌تر از آن سلیقه و حوصله داشته باشی و زود ناامید نشوی.»

کاسبان اینترنت یا برهم‌زنندگان امنیت
تعداد کسب‌وکارهای اینترنتی که مثل کسب‌وکار سروش امیدی، قانونی باشد، کم است اما تعدادشان رو به افزایش. این را دبیر انجمن صنفی کسب‌وکارهای اینترنتی می‌گوید. الفت‌نسب توضیح می‌دهد: «روزی که ما انجمن صنفی کسب‌وکارهای اینترنتی را راه‌اندازی کردیم، کمتر از هزار کسب‌وکار اینترنتی از سازمان توسعه تجارت الکترونیک نماد اعتماد الکترونیکی دریافت کرده بودند. نزدیک به دو سال این تعداد به 15 هزار کسب‌وکار رسیده است. این یعنی ما در حوزه شغل‌های فضای مجازی با یک رشد فزاینده روبه‌رو هستیم و به‌همین‌دلیل لازم است در این زمینه به شکل جدی قانون‌گذاری صورت گیرد. الان تنها قانون موجود در زمینه تجارت الکترونیک مربوط به سال 1382 است که مشکلات بسیاری دارد و نیاز به اصلاح دارد.»

انجمن صنفی کسب‌وکارهای اینترنتی که شاید اسمش برای خیلی‌ها ناآشنا باشد، برای رفع خلأهایی مانند آنچه الفت‌نسب گفت، به وجود آمده است. این انجمن صنفی که مجوز تأسیسش را از وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی به‌ عنوان یک سازمان مردم‌نهاد گرفته، از سال 1392 آغاز به کار کرده است و 400 عضو دارد که همگی از طریق اینترنت ارتزاق می‌کنند. او در زمینه کسب‌وکارهای اینترنتی غیرقانونی می‌گوید: «مشکل اساسی این است که در این زمینه‌ سازمان‌ها و نهادهای موازی بسیار زیادی وجود دارد از بانک مرکزی گرفته تا وزارت بهداشت! مشکل دیگر هم این است که در این زمینه از ما که یک نهاد صنفی هستیم، کمک نمی‌گیرند. ما از ابتدای شروع فعالیتمان تاکنون به همه نهادهای دولتی موجود در این زمینه نامه نوشته‌ و اعلام کرده‌ایم حاضر به هر نوع همکاری هستیم. حتی حاضریم برای تخلفات احتمالی با پلیس فتا همکاری داشته باشیم اما از تنها جایی که در این مدت جواب گرفته‌ایم یکی مرکز رسانه‌های دیجیتال وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی بوده است و دیگری سازمان توسعه تجارت الکترونیک.»

او ادامه می‌دهد: «همه هم فقط تخلفات را می‌بینند درحالی‌که این حوزه، مسائل بسیار زیادی دارد. مثلا در زمینه پرداخت مالیات یا بیمه یا جواز کسب، ما مشکلات بسیار زیادی داریم. ما حتی به کمیته فیلترینگ هم نامه‌نگاری داشته‌ایم ولی پاسخ مناسبی دریافت نکرده‌ایم. حتما باید با محتواهای غیراخلاقی، غیرشرعی و غیرقانونی برخورد شود. اما تخلفاتی که در این حوزه اتفاق می‌افتد، تخلفات امنیتی نیست که قرار باشد با اشد مجازات روبه‌رو شود. گاهی حتی شاهد بوده‌ایم یک فروشگاه اینترنتی را که محصول می‌فروخته، فیلتر کرده‌اند. این در حالی است که تخلف این فروشگاه، به کار بردن یک تبلیغ بوده، نه به خطرانداختن امنیت ملی. اگر چه در زمینه جلوگیری از فیلترینگ، قدرتمندتر از ما هم نمی‌تواند کاری کند، ولی باز هم ما حاضر به همکاری در این زمینه با کمیته فیلترینگ هستیم.»

منبع:روزنامه شرق


نه چیز که شادی را از شما می گیرد

می گویند: "شادی مقصد نیست، راه زندگی است."


به گزارش عصرخبر، ما به دنبال شادی به جاهای مختلف سر می کشیم. بعضی مایلند که آن را بخرند. عده ای به دنبال کسب آن هستند. دیگران در کاری جدید، رابطه ای تازه و یا موفقیتی جدید به دنبال آن هستند.

اما یک چیز پابرجاست: شادی چیزی است که همه ما به دنبال آن هستیم، و آدمیزاد برای این کار تنظیم شده است.

اما اگر چنین است، پس چرا بعضی وقتها اینقدر به بیراهه می رویم؟ چطور یک جامعه در بدر به دنبال شادی است، اما برای پیدا کردن آن رنج می کشد؟

شاید به دلیل کارهایی باشد که برای خود انتخاب کرده ایم و ما را عملا از رسیدن به آن باز می دارد.

این کارها را در نظر بگیرید که چگونه ما را از رسیدن به شادی منحرف می کند. هریک از آنها در زندگی و جهان ما بسیار شایع است. اما بجای آنکه به شادی ما بیافزاید، آن را از ما می دزدد.

1- دنباله روی از جماعت. جامعه معمولا منافع عالی ما را در نظر نمی گیرد. در عوض، آنها به دنبال منافع خود هستند. این همان چیزی است که دانشمندان به آن روحیه جمعی می گوید. معمولا دنباله روی از جماعت ما را به رفتارهایی مخرب سوق می دهد. ما بهتر است بجای باورهای عمومی از سرچشمه های دیگری الهام بگیریم.

2- سعی در راضی کردن همه. بیل کرازبی، هنرپیشه معروف آمریکایی، می گوید: "من نمی دانم راز موفقیت چیست، اما کلید شکست در تلاش برای راضی کردن همه است." همه ما یک جایی در زندگی اعتقادی غیرمعمول پیدا می کنیم و با آن به زندگی خود معنی و منظور و اشتیاق می دهیم. و وقتی این اتفاق می افتد ما باید سخت به این اعتقاد خود بچسبیم.

3- به دنبال ثروت رفتن. تحقیقات یکی پس از دیگری نشان می دهند: آن زمان که نیازهای اساسی ما برطرف شود، دیگر پول نقش کمی در شادی ما بازی می کند. اما با این همه ما باز بیشتر می خواهیم، انگار که پول داشتن کلید مخفی شادی پایدار است. اما آنان که این راه رفته اند در تله افتاده اند. شادی هرگز از دنبال ثروت رفتن بدست نمی آید.

4- میل به یک زندگی کامل. شادی در رسیدن به کمال در زندگی (در کار، در ظاهر، و در روابط) نیست. اگر چنین بود ما هرگز مزه شادی را نمی چشیدیم. این جهان کامل نیست، و همیشه همینطور خواهد ماند. اما با این همه، وقتی که متوجه بشویم که کامل بودن شرط شاد بودن نیست، شادی در دسترس ما قرار می گیرد.

5- فرمانروایی خود را بسازیم. وقتی خود را در محور همه چیز قرار می دهیم، جهان ما بشدت کوچک می شود. زندگی خودپسندانه هرگز به ما شادی و رضایت ماندگار نمی دهد. زندگی ما برای چیزی بیشتر از خودمان ساخته شده است. و فقط کسانی که شادی پنهان زندگی برای دیگران را درک کرده اند معنی شادی واقعی را می دانند.

6- سرگرمی های حواس پرت کن. جهان ما پر از اطلاعات، سروصدا، و سرگرمی هاست. هر چیز که حواس ما را پرت کند، فقط یک هدف دارد: جلب توجه ما و ربودن اموال ما. آنان که منابع خود را فدای کنجکاویهای بی پایان می کنند، هرگز به آن ظرفیت عقلی و مالی برای چیزی والاتر شدن نمی رسند.

7- تلاش برای جلب توجه. اگر بخواهید با جلب توجه کردن شاد شویم، تلاش ما سخت خواهد بود. جهان هرگز به ما احترام و توجه مورد نظرمان را نخواهد داد. آنها خود به دنبال جلب توجه هستند. شما باید آنرا در جای دیگری جستجو کنید.

8- تسلیم ترس شدن. ترس همیشه شما را فلج می کند، و جان و توان شما را می گیرد. زندگی پربار نیازمند شجاعت در رویارویی با ترس است. بعضی وقتها شما شکست می خورید، اما قوی باشید، و بیشتر وقتها شما موفق می شوید.

9- شادی را در هر گوشه ای پیدا می کنید. شادی چیزی نیست که دنبالش بگردید. فقط تصمیم بگیرید شاد باشد.

شما هر آنچه را که برای این انتخاب لازم است در اختیار دارید.
منبع: عصرخبر

نتایج آزمون میانترم الکترونیک صنعتی کارشناسی

نتایج آزمون میان‌ترم تحلیل الکترونیک صنعتی (بخش رکتی‌فایرها) کارشناسی که روز 28 آذر 94 برگزار شد از بارم 8 از این قرار است. صاحبان نمره‌هایی که با رنگ قرمز مشخص شده، برای موفقیت در این درس نیاز به آماده‌سازی بهتری دارند.

ردیف ش دانشجو میان‌ترم از 8
3 932142001 4.4
4 911183004 3.4
5 911183006 5.4
6 932142004 4.9
7 911183007 6.4
8 911183009 7.2
9 911183011 3.2
10 911183013 6.3
11 911183015 2.9
13 911183018 5.1
14 911183021 2.6
15 911183023 5.0
16 911183024 3.7
17 911183025 3.8
18 911183035 5.8
19 911183038 7.5
20 911183040 4.3
21 932142011 4.4
22 932142012 6.1
24 911183050 4.9
25 911183051 4.9
26 911183052 4.0
27 911183054 5.8
28 911183055 5.3
30 911183061 5.0
31 932142016 4.3
32 911183064 5.0
33 911183065 3.1
34 911183066 4.4
35 911183069 4.6
36 932142018 5.3
37 932142020 5.0
38 932142021 4.1
39 911183075 6.6
40 911183081 7.9

نتایج آزمون میانترم الکترونیک صنعتی کاردانی

نتایج آزمون میان‌ترم تحلیل الکترونیک صنعتی (بخش رکتی‌فایرها) کاردانی که روز 28 آذر 94 برگزار شد از بارم 8 از این قرار است. صاحبان نمره‌هایی که با رنگ قرمز مشخص شده، برای موفقیت در این درس نیاز به آماده‌سازی بهتری دارند.

ردیف ش دانشجو میان‌ترم از 8
1 921141022 4.2
2 912141003 4.5
3 931141020 2.4
4 922141039 2.9
5 931141025 6.1
6 921141083 2.8
7 921141096 4.6
8 922141012 2.5
9 922141009 3.7
10 921141138 3.5
11 931141081 2.4
12 911141137 2.9
13 921141176 3.8
14 921141196 2.5
15 921141219 3.5
29 912141004 1.5